آنیاآنیا، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 14 روز سن داره
عشق مامانی و باباییعشق مامانی و بابایی، تا این لحظه: 17 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره
داداش علیداداش علی، تا این لحظه: 10 سال و 3 ماه سن داره

آنیا دختر زیبای من

چشمک زدن دخترم

زیبای من صبحت بخیر   عمرم دیروز مثل همیشه شب خونه بابا بزرگت بودیم داشتیم  با خالت درس میخوندیم که فردا امتحان بده مامان و مامانیت و خودت تو آشپزخونه بودین و مامانی داشت شام می پخت یه هویی دیدم همه تو آشپزخونه دارن میخندن یه هویی برگشتم دیدم مامانت می گه انیا داره چشمک می زنه مامانت می گفت آنیا چشمک بزن تو هم از روز 14/10/93 شروع کردی به چشمک زدن مامانت اورد پیشمون گفتم بابایی چشمک بزن انقدر قشنگ چشات رو میبستی ویه لبخند قشنگ میزدی که دل ادم رو می بردی این اولین روزی بود که چشمک زدن رو یاد گرفتی . امروز روز های آخر 9 ماهگیت دوست دارم قد آسمونا دختر نازم می بوسمت .         ...
15 دی 1393

دس دسی

آنیا یکی یه دونی بابا سلام   این روزا اینقدر سرم شلوغ شده که کم می تونم برات بنویسم امروز 13 دی ماه 93 ساعت 9.30  می خوام از خاطرات یه هفته قبل رو برات بگم ن چند روز خیلی شیطون شدی  هم داری دس دسی می کنی هم داری بای بای می کنی سر سری رو هم که قبلا یاد گرفته بودی ،صداهای عجیب قریب در میاری خیلی ناز شدی اصلا یه جا نمیشینی فقط این ور و انور می پری تو بغل اصلا وا نمی ستی روز به روز هم نازترو دل ربا میشی هر کی که میبینه فقط بغلت می کنه و مارچا مورج بوست میکنه منم بدم میاد چیکار کنم نمی تونم خیلی عکس العمل نشون بدم همش حرص میخورم خلاصه گل دختر بابایی دیگه چیکار میشه کرد خیلی دوست دارم شیرینم.     &...
13 دی 1393