آنیاآنیا، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 10 روز سن داره
عشق مامانی و باباییعشق مامانی و بابایی، تا این لحظه: 17 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره
داداش علیداداش علی، تا این لحظه: 10 سال و 2 ماه و 26 روز سن داره

آنیا دختر زیبای من

عکسای دندونی دختر نازم

خوشگلم سلام   بابایی نازم سوم دی ماه روزی بود که دندون در اوردی و مامان بزرکت برات دندونی درست کرده بود ولی مراسمی برات نگرفتیم چون عکست رو که تو آتلیه گرفته بودیم هنوز حاضر نشده بود به همین خاطر مجبور شدیم جشن دندونیت رو 18 دی ماه گرفتیم الان هم برات چند تا از عکسای اون روز رو واست می زارم تا برات یه خاطره شیرین باشه . دوست دارم برا همیشه.     ...
21 دی 1393

چشمک زدن دخترم

زیبای من صبحت بخیر   عمرم دیروز مثل همیشه شب خونه بابا بزرگت بودیم داشتیم  با خالت درس میخوندیم که فردا امتحان بده مامان و مامانیت و خودت تو آشپزخونه بودین و مامانی داشت شام می پخت یه هویی دیدم همه تو آشپزخونه دارن میخندن یه هویی برگشتم دیدم مامانت می گه انیا داره چشمک می زنه مامانت می گفت آنیا چشمک بزن تو هم از روز 14/10/93 شروع کردی به چشمک زدن مامانت اورد پیشمون گفتم بابایی چشمک بزن انقدر قشنگ چشات رو میبستی ویه لبخند قشنگ میزدی که دل ادم رو می بردی این اولین روزی بود که چشمک زدن رو یاد گرفتی . امروز روز های آخر 9 ماهگیت دوست دارم قد آسمونا دختر نازم می بوسمت .         ...
15 دی 1393

دس دسی

آنیا یکی یه دونی بابا سلام   این روزا اینقدر سرم شلوغ شده که کم می تونم برات بنویسم امروز 13 دی ماه 93 ساعت 9.30  می خوام از خاطرات یه هفته قبل رو برات بگم ن چند روز خیلی شیطون شدی  هم داری دس دسی می کنی هم داری بای بای می کنی سر سری رو هم که قبلا یاد گرفته بودی ،صداهای عجیب قریب در میاری خیلی ناز شدی اصلا یه جا نمیشینی فقط این ور و انور می پری تو بغل اصلا وا نمی ستی روز به روز هم نازترو دل ربا میشی هر کی که میبینه فقط بغلت می کنه و مارچا مورج بوست میکنه منم بدم میاد چیکار کنم نمی تونم خیلی عکس العمل نشون بدم همش حرص میخورم خلاصه گل دختر بابایی دیگه چیکار میشه کرد خیلی دوست دارم شیرینم.     &...
13 دی 1393