انیای من تو حموم
غلت زدن دخترم آنیا
عمر بابا سلام دیروز 1 تیر ماه 93 بود دخترم, بعد از ظهر تو اتاق مون خوابیده بودی ما داشتیم تو حال تلویزیون نگاه می کردیم من امدم اتاق یه سری بهت بزنم دیدم از تشکت غلت زدی امدی طرف دیگه تشکت این اولین غلط زدن بود .سریع مامانت رو صدا زدم امد دید و خوشحال شد و خندید خیلی زودتر از اونی که فکر می کردیم شروع به غلت زدن کردی .اینم یه خاطره دیگه برامهربون بابا. دوست داریم هوارتا ...
نویسنده :
بابایی
8:15
کوچولوی بابا خونه خاله مامانش مهمونی رفته
اولین روزی که خانم گل رفت بیرون تو هوای ازاد
خورشید زندگیم سلام اولین روزی بود که در مورخه 29 خرداد 93 رفتیم باغ ما همیشه پنجشنه و جمعه میریم باغ برا گردش از وقتی که به دنیا امدی اولین روزی بود که رفتیم و شب هم موندیم, شب خوبی بود ولی هنوز به اب و هواش عادت نکرده بودی, روز بعدش یعنی جمعه صبح که بلند شدی اوردیم بیرون هوا خوب بود این اولین روز زندگیت که امدیم هوا خوری و با هم رفتیم باغ رو گشتیم با مامانت تاب رفتی با هم دیگه عکس گرفتیم خلاصه همه کاری کردیم شب که برگشتیم خونه فکر کردم حتما تب می کنی ولی خوشبختانه تب هم نکردی کم کم داری خانم می شی خوشگلم خیلی وابستت شدیم مهربون. ...
نویسنده :
بابایی
8:20










