یه خواب رویایی
اینم یه خنده زبون دار
چه خنده ای
چه تعجبی
امان از دست روزگار
چه خواب شیرینی
اینم اتاق بازی آنیا کوچولو
پشت موهای دخترم رو ببین
دخترم وقتی کافی شاپ میره
دختر خوشگلم سلام اون روز یعنی 22 خرداد اولین روزی بود که با هم یعنی منو مامانت و خالت هر چهار تامون با هم رفتیم کافی شاپ کم کم داری بزرگ می شی و با هم میریم بیرون برا گردش خالت معدلش 20 شده بود به همین خاطر بردیمش کافی شاپ از اونجا هم رفتیم شام بیرون دور هم سه تایی یه کباب مشدی خوردیم راستی اصلا گریه نمی کردی انقدر اروم بودی و فقط می خندیدی . اینم اولین کافی شابی بود که با هم رفتیم درضمن اسم کافی شاپ هم چارلی بود دخترم. ...
نویسنده :
بابایی
10:10













