آنیاآنیا، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 10 روز سن داره
عشق مامانی و باباییعشق مامانی و بابایی، تا این لحظه: 17 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره
داداش علیداداش علی، تا این لحظه: 10 سال و 2 ماه و 26 روز سن داره

آنیا دختر زیبای من

اولین ایستادنت

  سلام دخترم صبح بخیر   امروز که دارم برات خاطره می نویسم  یک اذر 93  ساعت 8:35 دقیقه صبح  هستش ، دیروز دور هم بودیم و بغل من داشتیم تلویزیون نگاه می کردیم  یه هویی چشات افتاد به وسایل روی میز و خم شدی که برداری ،منم کنار میز نگهت داشتم و با دستات میز رو گرفتی و ولت کردم و تونستی برا اولین بار خودت رو نگه داری، به مامانت گفتم بیا ببین دخترمون داره بزرگ می شه انگاری همین دیروز بود که تو بیمارستان داشت گریه می کردو هنوز چشماش رو وا نکرده بود ، الان خودش کم کم داره رو پاهای خودش وای میسته . دخترم روزا خیلی سریع داره می گذره و تو هم بزگ و بزرگ تر می شی و با نمک تر ،خلاصه اینم یه خا...
1 آذر 1393

بگو مامان

عمرم  سلام   دیروز 26 ابان 93  روزی بود که باز یه کلمه  دیگه رو یاد گرفتی و  میگی ، اونم کلمه ماما هستش وقتی می گیم بگو مامان تو هم تکرار می کنی ،امروز  27 ابان  یعنی همین الان که برات خاطره می نویسم با مامانی بردیمت بهداشت برا چکاب تا قد و وزنت رو بگیرن . همه چی نرمال بود و قدت 68 سانت و وزنت 10.30 کیلو گرم بود . راستی وقتی که وارد بهداشت می شدیم یه خانم با مامان و بچه خودش از بهداشت می امدن ، تورو  که دیدن دهنش وا موند، زنه به مامانش می گفت ببین چقدر نازه این دختره. به همین خاطر کارمون شده هر وز واست اسپند دود کردن. خیلی دوست دارم عمر بابا.     ...
27 آبان 1393